سلام فرشته کوچولو
این روزها دلم عجیب برای تو تنگ می شود
برای شکلاتهایی که برایت نخریده ام
برای قصه هایی که برایت نگفته ام
برای لباسهایی که برای عروسکهایت ندوخته ام
چشمانم را میبندمو سر خسته ام را روی پاهای نازنینت میگذارم
در درون این روزهای مادر تو نهنگ غمگینی زندگی می کند
که اقیانوس دیگر برای آرزوهایش جا ندارد
میدانی فرشته کوچولو، مادرت دلش می خواهد کمی گنجشک باشد
پر بزندُ برود زیر شیروانی خانه ی دوری برای همیشه بخوابد
یک شب خواب دیدم
آمدیُ صدایم کردی :
" مامان، مداد آبیم لج کرده دیگه رودخونه رو آبی نمیکنه
مامان، آخه ماهیام تشنشونه ...
مامان..! "
بیدار که شدم رودخانه های بی شماری از چشمم سرازیر بود
دستهایم عطر موهای تو را میدهد
موهایی که هرگز برایت نبافته ام
راستی فرشته کوچولو
مادر خسته ی تو
شاید هرگز وقت نکند که به دنیایت بیاورد
اما یادت نرود
همیشه دوستت خواهد داشت
همیشه....